تبليغاتX
همای اوج سعادت به دام ما افتد



چه چیز از ما یک معلم خوب می‌سازد؟

 

معلمان خوب:

• هدف دارند

• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند

• تحمل ابهام را دارند

• برای ارضای نیازهای بچه‌ها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند

• از ندانستن ناراحت نمی شوند

• به کارشان فکر می‌کنند

• از مدلهای مختلف یاد می‌گیرند

• از کار و شاگردانشان لذت می‌برند

 

معلمان خوب هدف دارند

شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می‌دهد، بر پایه اهدافی که می‌خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می‌خواهید بچه‌ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می‌کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه‌ها وقت می‌گذرانید و اگر می‌خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.

 

معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند

این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه‌ها بی تعهدی ما را حس می‌کنند و ناامید می‌شوند. ولی ما می‌توانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می‌توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می‌توانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

 

معلمان خوب می‌توانند با ابهام کنار بیایند

یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می‌گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می‌رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می‌توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.

 

معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه‌ها تغییر می‌کنند و منطبق می‌شوند

آیا واقعاً می‌توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه‌ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می‌افتد خیلی خوب است، اما همه می‌دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه‌ها درس می‌دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می‌کنند.

 

معلمان خوب متفکر هستند

این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می‌کنند. آنها مقایسه می‌کنند و در تضاد بررسی می‌کنند، تمایزها و تشابه‌ها را ترمیم می‌کنند، دوره می‌کنند، حذف می‌کنند و ذخیره می‌کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می‌دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می‌کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می‌توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

 

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند

اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می‌دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می‌کند.

 

معلمان خوب الگوهای شخصیتی خوب دارند

دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می‌کنید چون به یاد می‌آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می‌گیریم و ایده‌ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می‌کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم‌ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می‌توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.

 

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می‌برند

این نکته بدیهی به نظر می‌رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می‌شود. معلمانی که از کار و بچه‌ها لذت می‌برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه‌ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می‌شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری می‌کند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت‌ها را از دست نداده است.

  

 

من تنها سه چیز برای یاد دادن دارم

 

 سادگی ، صبر، رحم

 

 با سادگی در اعمال و افکار

 

 تو به سرچشمه بودن بر می‌گردی

 

 با صبوری با دوست و دشمن

 

 تو با بودن همه چیز هماهنگ می‌شوی

 

 و با رحیم بودن نسبت به خودت

 

 با هر آن چیز در جهان ، آشتی می‌کنی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:56  توسط محمد   | 



12فقره ازبدترین کارهایی که یک معلم می تواند درکلاس انجام دهد.»

 

«12فقره ازبدترین کارهایی که یک معلم می تواند درکلاس انجام دهد.»

 

1-    پرهیز از لبخندزدن و رفتار مهربانانه با شاگردان:

 

اگر مجبورید که سال تحصیلی را علیرغم میل باطنی خود در کلاسی یا مدرسه ای با سختی آغاز کنید این مساله نباید به دانش آموزان القا شود.

 

2-   دوست شدن با شاگردان وقتی که در کلاس هستید:

 

رفتار دوستانه لازمه ی تدریس موفق در کلاس است اما دوستی با شاگردان یک بده بستان پایاپای را می طلبد که این برای یک معلم صورت خوشی نخواهد داشت و شما را در شرایط سختی قرار خواهد داد.

 

3-  توقف درس و درگیر کردن دانش آموزان به مسائل کم اهمیت:

 

هنگامی که دانش آموزان روی مسایل کم اهمیت با هم در گیر می شوند دیگر جایی برای رقابت سالم باقی نخواهد ماند.

 

4-  تحقیر دانش آموزان و وادار آنان به کاری که شما از او می خواهید:

 

تحقیر تکنیک فوق العاده وحشتناک وزشتی است که یک معلم می تواندانجام دهد. ممکن است به قدری ناراحت وعصبانی شوند تادر جستجوی راه هایی برای تلافی کردن برآیند و این اعتماد آنان را به شما کم خواهد کرد.

 

 

 

 

5-  فریاد زدن در کلاس:

 

وقتی فریادمی کشید شما مبارزه را باخته اید. این بدان معنا نیست که شما نباید گاهگاهی صدای خود را بلند کنید. اما معلمانی که مکرراً فریاد می زنند هرگز نخواهند توانست کلاس خود را به خوبی اداره کنند.

 

6-   برخورد متفاوت با شاگردان:

 

عدالت در کلاس از اهم موضوعات تدریس و کلاسداریست. سعی کنید در کلاس نسبت به همه ی دانش آموزان نظر یکسان و عدالت محور داشته باشید هستیدوکودکانی وجود دارند که شما آن ها رابیش از دیگران دوست دارید اما باید سعی کنید هرگز این حالت درکلاس رخ ندهد.همه ی دانش آموزان را یکسان صدا بزنید. مجازات شاگردانی راکه دوست دارید کاهش ندهید

 

7-  وضع قوانینی که اساساً ناعادلانه هستند:

 

بعضی وقت هاقوانین خود به خود می توانندشمارادرموقعیت های بدی قراردهند، مثلاً، اگر یک معلم قانونی وضع کند که براساس آن پس از زنگ هیچ کاری برای انجام دادن وجود نداشته باشد این قانون می تواند یک موقعیت مشکلی راایجاد کند حال اگریک شاگرددلیل منطقی داشته باشد چه می شود؟ از این گونه موقعیت ها باید به شدت پرهیز کرد.

 

8-  سپردن کنترل خود به دست شاگردان:

 

هرتصمیمی درکلاس باید به دلایلی توسط شخص شما اتخاذ شود. به طور مثال شاگردان سعی می کنند ازدست امتحان رهاشوند.اما شمانباید بگذارید که چنین اتفاقی بیافتد مگر اینکه دلیل منطقی وجود داشته باشد.اگر شما به همه ی تقاضا ها جواب مثبت دهید وتسلیم شوید به راحتی  کنترل کلاس را از دست خواهید داد.

 

9-   غیبت و شکوه از همکاران و معلمان دیگر نزد دانش آموزان:

 

اغلب اتفاق می افتدکه شمامطالبی رااز شاگردان می شنوید درباره ی معلمانی که فکر می کنید تدریس خوبی ندارند اما شما باید ازبحث دراین مورد پرهیزکنید وایده های خود را به خود معلمان یا به مدیر انتقال دهید.آنچه که به شاگردانتان می گویید محرمانه نیست و پخش می شود.

 

10-                     نمره دادن بدون استدلال منطقی:

 

اطمینان حاصل کنید که قوانین هماهنگی برای نمره دادن دارید.اجازه ندهید شاگردان پس ازپایان کلاس جهت گرفتن نمره کامل شمارا به چالش بکشند زیرا این کارمشوق لازم (انگیزه لازم) رابرای انجام دادن کاری به موقع ازبین می برد. هنگام نمره دادن به تکالیف ازشیوه های عینی استفاده کنید این کاربه شما کمک می کند که دلایل منطقی برای نمرات دانش آموزان داشته باشید.

 

11-                     رفتن به کلاس بدون طرح درس و برنامه ی قبلی:

 

در حقیقت بهترین شیوه برای انجام تدریس شروع آن درذهن وسپس مروری برشیوه های گوناگون تدریس جهت گرفتن اطلاعات لازم می باشد. این کارفقط باداشتن طرح درس قبل ازکلاس انجام پذیر است.

 

12-                    استفاده از یک شیوه ی تکراری تدریس:

 

دانش آموزان این حالت راکسل کننده وخسته کننده می یابند به علاوه شمااحتمالاً دانش آموزانی را که می توانند از دیگرشیوه های تدریس بهره ببرند محروم  می کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:54  توسط محمد   | 



برای اطلاعات بیشتر از چگونگی ارزشیابی توصیفی

 اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:18  توسط محمد   | 



یک جلسه تدریس اثر بخش

کلیات۲

استادکلهر    در حال آماده سازی ....

معلمان فعال و غیر فعال

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط محمد   | 



یادگیری سطحی یعنی چه؟؟؟
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:0  توسط محمد   | 



یک طرح درس برای ریاضی
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:59  توسط محمد   | 



یک طرح درس برای قرآن
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:58  توسط محمد   | 



تدریس اثر بخش
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:57  توسط محمد   | 



خودآزمایی ها
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:53  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:52  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:10  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:13  توسط محمد   | 




چند وقت پیش مشغول مطالعه کتابی به نام استادان موسیقی ایران در کتابخانه شهدای قزوین بودم که به شرح حال یکی از استادان سنتور ایران برخوردم فکر کردم برای کسانی که ایشان را نمی شناسند مطالعه آن جالب توجه باشد.این استاد گرامی مسعود شناسا می باشد که اطلاعاتی درباره ایشان از این کتاب در زیر موجود میباشد.جالب است بدانید که استاد شناسا به همراه استاد شجریان برنامه هایی از جمله آسمان عشق را اجرا کرده اند که برای دانلود، قسمتی از این آلبوم را که در آن آقای شناسا سنتور میزنند را می گذارم.بخاطر کم بودن کیفیت عکس ها هم معذرت میخواهم متاسفانه اسکنر در دسترس نبود با موبایل عکس گرفتم.

 

استاد مسعود شناسا

 

مسعود شناسامتولد شهریور 1331در شیراز.پس از آموختن مقدمات موسیقی،در سال1351وارد گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا(دانشگاه تهران)شد و نزد داریوش صفوت و نورعلی برومند(سنتور و ردیف موسیقی سنتی)،علیرضا مشایخی و احمد پژمان(آهنگسازی)،لوست مارتیروسیان(پیانو)،فرشاد سنجری(ساز آرایی)،هرمز فرهت و ...به تحصیل پرداخت.در سال 1355 به اخذ لیسانس نایل آمد و بعدها مدتی نیز در نزد محمد تقی مسعودیه فراگیری آهنگسازی را ادامه داد.

وی از سال 1352 تا اواخر دهه شصت به تدریس سنتور در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی اشتغال داشت و از سال 1353 تا 1358 مدرس کارگاه موسیقی رادیو و تلویزیون ملی(به سرپرستی سعید خدیری)بود.مدتی نیز در بخش موسیقی دانشگاه آزاد،دانشگاه هنر،و...پرداخت.           

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب                     

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:5  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:4  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:3  توسط محمد   | 




ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:51  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:48  توسط محمد   | 



ميلاد امام رضا(ع) مبارك باد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:45  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 9:46  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 9:41  توسط محمد   | 



بداهه نوازي حسين عليزاده در جشن خانه موسيقي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:14  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:12  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:11  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 15:4  توسط محمد   | 



Even while we speak ,Time,the churl,Will have

been running.Snatch the sleeve of today and

trust as little as you may to tommorrow

Seize the day

 

Horace

 

حتی در ان حال که سخن می گوئیم

 زمان این موجود تندخو در گذر است

 به آستین امروز چنگ زن

 و به فردا تا می توانی اعتماد مکن

 امروز را غنیمت دان

 

هوراس

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 15:2  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:40  توسط محمد   | 



نشان مولانا به استاد آواز ايران اعطا شد




آسين چلبي:
يقين دارم افسانه‌ صوت داوودي قونيه‌ درباره‌ي محمدرضا شجريان است
بيست‌ودومين نواده‌ي مولانا جلال‌الدين محمد بلخي نشان مولا را به استاد آواز ايران اعطا كرد.
به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نشان كه منقش به بارگاه مولوي است، از سوي آسين چلبي شامگاه گذشته به محمدرضا شجريان اعطا شد.
در مراسم پاياني عبدالباقي گولپينارلي - مولوي‌پژوه تركيه‌يي - كه به‌مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا در تالار علامه اميني دانشگاه تهران برگزار مي‌شد، عنوان كرد، افسانه‌اي است در قونيه كه سال‌هاي مي‌شنويم؛ سال‌ها قبل، شخصي وارد بارگاه حضرت مولانا شده و با صوتي داوودي در بارگاه او خوانده است. اين افسانه در قونيه دهان به دهان چرخيده است. امروز مطمين شدم كه اين افسانه درباره‌ي محمدرضا شجريان است. از ايشان مي‌خواهم همان‌طور كه در بارگاه جد بزرگ‌شان با آن صوت داوودي خوانده اين‌جا هم برايمان بخوانند.
او در ادامه نشان منقش به بارگاه مولانا را به استاد شجريان تقديم كرد.
شجريان نيز در سخناني اظهار كرد، نمي‌دانستم كه قرار است مرا پشت تريبون دعوت كنند تا با حضور ذهن بيشتري داشته باشم كه دست‌كم يكي از اشعار مولانا را بخوانم؛ سپاس‌گذارم از برگزاركنندگان اين مراسم، مولاناشناسان و كساني كه در مولانا خلاصه شده‌اند، با او زندگي كردند و به احترام همه آنها در اين جلسه حضور يافته‌ام.
او گفت كه نمي‌خواهد اين اجرا مانند اجراي سال 70 باشد؛ به اين دليل از كسي براي نواختن ساز دعوت نمي‌كند.
سپس با صداي آواز محمدرضا شجريان همايش به پايان رسيد.



او گفت كه نمي‌خواهد اين اجرا مانند اجراي سال 70 باشد؛ به اين دليل از كسي براي نواختن ساز دعوت نمي‌كند.
سپس با صداي آواز محمدرضا شجريان همايش به پايان رسيد.


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:38  توسط محمد   | 



بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:36  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:34  توسط محمد   | 



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:33  توسط محمد   |